تبليغاتX
عطر باران

عطر باران
از هر دري سخني

فضل اله موحدي

شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...

movahed101@gmail.com

» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» اجتماعي
» ديني

» امید
» جوادی
» سامان
» نارستون
» 1000 آینه
» سفرهای زندگی
» تبيان
» خدا کجاست ؟
» کاریکلماتور
» جدایی
» رجب
» دوست
» راز
» عقل
» کوچه
» خودت باش
» شرط عشق

خدا کجاست ؟ شنبه 13 تیر1388

به دنبال خدا نگرد ...

 خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ...

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست 

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست 

خدا آنجا نیست ... به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

در قلبیست که برای تو می تپد ...

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست ...

در جمع عزیزترین هایت است

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
 

در قلبی است که شاد می کنی،
 

در لبخندی است که به لب می نشانی ...

خدا در دیر و بتکده و ... نیست ...

لابلای کتاب های کهنه نیست ...

این قدر نگرد ...

او جایی است که همه شادند

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
 

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش

 و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش

خدا نزدیکتر از آنست که    فکر می کنیم

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته

 خدا اینجاست   همسفر مهربان من      اینجا ....

 

 


کاریکلماتور شنبه 6 تیر1388

کاریکلماتور

کاریکلماتور ، یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است. مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند.

و اینک چند کاریکلماتور :

شب با دیدن صبح رنگش پرید .

وقتی خبری دهان به دهان بچرخد حتما بودار میشود چون خیلی ها مسواک نزده اند.

درخت سایه اش را به کسی نفروخت و باران هم از کسی آب بهاء نگرفت.

ظاهرسازها با هر سازی میرقصند.

بعضی ها ذهنشان در اسارته و بعضی ها جسمشان.

بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند.

درد را از هر سو نوشتند درد شد ولی درمان ، نامرد !

خیلی از معتاد ها تابلو هستند ، اما ارزش هنری ندارند.

من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی ، سلامتی ام را.

قفل دلی که هرز باشد حتما با هر کلیدی باز میشه .


جدایی جمعه 5 تیر1388

 

ما چون ز دری پای کشیدیم ؛کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ؛ بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست؛ نشیند

از گوشه بامی که پریدیم ؛ پریدیم


رجب پنجشنبه 4 تیر1388


 

اين الرجبيون؟

 در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي‌دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته‌اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته‌اند.


دوست چهارشنبه 3 تیر1388

 

وقتي تنهاييم دنبال يك دوست مي گرديم،

 

وقتي پيداش كرديم دنبال عيب هاش مي گرديم

 

وقتي از دستش داديم دنبال خاطره هاش مي گرديم


 

...و باز تنهاييم ...


راز شنبه 30 خرداد1388

 

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.


عقل شنبه 23 خرداد1388

 

از نگاه ما آدمها  ، تنها عقل است كه دربين تمامي مردم به عدالت تقسيم شده

چون همه فكرمي كنندبه اندازه كافي عاقلند.



کوچه دوشنبه 11 خرداد1388

من از آن کوچه تنفر دارم

من از آن کوچه که هر لحظه آن

  خنجری داغ بر افکار من است

  همچو دیروز تنفر دارم

من از آن کوچه تنفر دارم

 من از آن کوچه که نقشی زند از بهر خیال

  بر سر روح من و بعد چو آتش برود بر دل من

   همچو هر روز تنفر دارم

    من از آن کوچه که نیرنگ و دروغ

    همچو باران بزد بر تن من

   تا قیامت تنفر دارم

فرش آن کوچه همش ماسهء سنگ دلان

هر نسیمی گذرد فکر حسادت دارد

دگر اما نگذارم من آزرده ، قدم

چه در آن کوچه و هر جای سیاه ....


خودت باش پنجشنبه 7 خرداد1388

خودت باش نه کسی که می خواهند باشی

ما آدم‌ها به چهره‌هاي نقاب‌دار و ماسک‌دار همديگر عادت کرديم. غالبا اين آدمي‌که لبخند ميزنه و احساس دروني و واقعيش از ما پنهانه، برامون مطلوب‌تر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعيش هست.

خيلي از مواقع ما ترجيح مي‌ديم که آدم‌ها بهمون دروغ بگن. اصلا خودمون مي‌خوايم خودشون نباشند.

بعد اينجاست که مشکل موردنظر پيش مياد. يکي که اين وسط ميخواد خودش باشه، از احساس درونيش و اونچه که واقعا هست، برامون ميگه، مغضوب ما ميشه. بعد طوري رفتار مي‌کنيم که آدم‌ها رو مجبور به سانسور حرف‌هاي واقعي‌شون مي‌کنيم بعد اينجاست که آدم‌ها شروع مي‌کنن به پنهان کاري و نمايش دادن چهره‌اي که مطلوب ماست نه اون حقيقيه. چون ميدونن ما دوست داريم مورد توجه باشيم، ازمون تعريف بشه، حرف‌هاي خوب خوب بشنويم، ما واقعا عادت نکرديم که ازمون انتقاد بشه، رفتارهاي بدمون با صراحت بهمون گوشزد بشه. اصلا فکر مي‌کنيم هرکس اينکارو ميکنه، لابد خصومتي با ما داره، يا بهمون حسادت ميکنه، تازه اگه نخوايم انتقام بگيريم، دست کمش اينه که اون آدم رو طرد يا کمرنگ مي‌کنيم.

چه قبول کنيم، چه قبول نکنيم، هر کدوم از ما ديکتاتورهايي توي وجودمون داريم، منتها درجه‌اش فرق ميکنه يا نوع وقايعي که اين ديکتاتور وجودمون بيدار ميشه و نسبت بهشون واکنش نشون ميده!

دارم فکر مي‌کنم دنيا چطور ميشد اگه هر کدوم از ما و دورو بري‌هامون خودِ خودمون بوديم و چه خوب بود که ميدونستيم فلاني تمام واکنشش در همين حدي هست که نشون ميده و واقعا پشتش حس ديگه‌اي وجود نداره. يا فلاني چيزهايي که گفته حقيقي بوده و...

اصلا سخته بخوايم بقيه خودشون باشن، چون ما هم خودمون نيستيم و ضمن اينکه پذيرش خود واقعي آدم‌ها، خيلي از مواقع ترسناک و ناراحت‌کننده هم هست


شرط عشق چهارشنبه 6 خرداد1388

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 چند سال بعد از ازدواج ، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود

همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"


RSS 2.0
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد
من فداي آنكه مي فهمد مرا
onLoad and onUnload Example

خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By ParsTheme