شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام... movahed101@gmail.com
کاریکلماتور ، یکی از جلوههای زیبای ادب و هنر معاصر است. مخاطبهای آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر
میکند. کاریکلماتور ، زبان گویايی است که شوخی میکند، میخنداند و به طعنه سخن
میگوید، به ناهنجاریها و بدیها شلیک میکند و گاهی ناملایمات و سختیهای زندگی
را با طنز تلخ بیان میکند.
و اینک چند کاریکلماتور :
شب با دیدن صبح رنگش پرید
.
وقتی خبری دهان به دهان بچرخد حتما بودار میشود
چون خیلی ها مسواک نزده اند.
درخت سایه اش را به کسی نفروخت و باران هم از
کسی آب بهاء نگرفت.
ظاهرسازها با هر سازی میرقصند.
بعضی ها ذهنشان در اسارته و بعضی ها جسمشان.
بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ
مصرفشان فاسد میشوند.
درد را از هر سو نوشتند درد شد ولی درمان ،
نامرد !
خیلی از معتاد ها تابلو هستند ، اما ارزش هنری
ندارند.
من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی ،
سلامتی ام را.
در
ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا ميدهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا
به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافتهاند، خوشا به حال آنان كه از
بركت ماه رجب نصيبي اندوختهاند.
ما آدمها به چهرههاي نقابدار و ماسکدار همديگر عادت کرديم. غالبا اين آدميکه لبخند ميزنه و احساس دروني و واقعيش از ما پنهانه، برامون مطلوبتر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعيش هست.
خيلي از مواقع ما ترجيح ميديم که آدمها بهمون دروغ بگن. اصلا خودمون ميخوايم خودشون نباشند.
بعد اينجاست که مشکل موردنظر پيش مياد. يکي که اين وسط ميخواد خودش باشه، از احساس درونيش و اونچه که واقعا هست، برامون ميگه، مغضوب ما ميشه. بعد طوري رفتار ميکنيم که آدمها رو مجبور به سانسور حرفهاي واقعيشون ميکنيم بعد اينجاست که آدمها شروع ميکنن به پنهان کاري و نمايش دادن چهرهاي که مطلوب ماست نه اون حقيقيه. چون ميدونن ما دوست داريم مورد توجه باشيم، ازمون تعريف بشه، حرفهاي خوب خوب بشنويم، ما واقعا عادت نکرديم که ازمون انتقاد بشه، رفتارهاي بدمون با صراحت بهمون گوشزد بشه. اصلا فکر ميکنيم هرکس اينکارو ميکنه، لابد خصومتي با ما داره، يا بهمون حسادت ميکنه، تازه اگه نخوايم انتقام بگيريم، دست کمش اينه که اون آدم رو طرد يا کمرنگ ميکنيم.
چه قبول کنيم، چه قبول نکنيم، هر کدوم از ما ديکتاتورهايي توي وجودمون داريم، منتها درجهاش فرق ميکنه يا نوع وقايعي که اين ديکتاتور وجودمون بيدار ميشه و نسبت بهشون واکنش نشون ميده!
دارم فکر ميکنم دنيا چطور ميشد اگه هر کدوم از ما و دورو بريهامون خودِ خودمون بوديم و چه خوب بود که ميدونستيم فلاني تمام واکنشش در همين حدي هست که نشون ميده و واقعا پشتش حس ديگهاي وجود نداره. يا فلاني چيزهايي که گفته حقيقي بوده و...
اصلا سخته بخوايم بقيه خودشون باشن، چون ما هم خودمون نيستيم و ضمن اينکه پذيرش خود واقعي آدمها، خيلي از مواقع ترسناک و ناراحتکننده هم هست