تبليغاتX
عطر باران

عطر باران

از هر دري سخني

چهار چیز

 

چهار چيز را نگه دار :

 

·       گرسنگيت را سر سفره ديگران                         

·        زبانت را در جمع

·       دلت را در نماز

·       چشمت در خانه ي دوست

 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند:

 

·       حرف ... پس از گفتن!

·       سنگ ... پس از رها کردن!

·       موقعيت... پس از پايان يافتن!

·       زمان ... پس از گذشتن

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 27 بهمن1386 ? موضوع: اجتماعي ?

گپی با خدا

 

گپ و گفتي با خدا

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفت : فانی قریب (بقره/۱۸۶)      .:: من كه نزدیكم::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

گفت : و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال (اعراف/۲۰۵)

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن  ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت : ألا تحبون ان یغفرالله لكم (نور/۲۲)   .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟!::.

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفت : و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه (هود/۹۰)  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟    

گفت : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده  (توبه/۱۰۴)     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟!::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفت : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب(غافر/۲-۳)     .:: خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه ::.

 

گفتم: با این همه گناه ؟ برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 

گفت : ان الله یغفر الذنوب جمیعا (زمر/۵۳)     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفت : و من یغفر الذنوب الا الله(آل عمران/۱۳۵)   :: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم .

گفت : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین(بقره/۲۲۲)     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك / خدايا من غير از تو چه كسي را دارم    

گفت : الیس الله بكاف عبده(زمر/۳۶)      .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟

گفت :یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكره و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما . (احزاب/۴۱-۴۳)

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه::.

 

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن1386 ? موضوع: ?

سه چیز

اينها را از من داشته باش :

 سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند:   زمان، کلمات و موقعیتها.

 سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند:  آرامش، امید و صداقت.

 سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند:     رؤیا ها، موفقیت و شانس.

 سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند:  عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

 سه چیز در زندگی یک انسان را می سازند:   تلاش، اخلاص و موفقیت.

 سه چیز در زندگی یک انسان را نابود می کنند:  بي قيدي ، غرور و خشم

 

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 21 بهمن1386 ? موضوع: ?

شایعه

 

با شايعه چگونه برخورد كنيم ؟

 دريونان باستان سقراط به دليل خردودرايت فراوانش موردستايش بود.روزي فيلسوف بزرگي که ازآشنايان سقراط بود،باهيجان نزداوآمدوگفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟سقراط پاسخ داد: لحظه اي صبرکن.قبل ازاينکه به من چيزي بگويي ازتومي خواهم آزمون کوچکي راکه نامش سه پرسش است پاسخ دهي. مردپرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل ازاينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه راکه قصدگفتنش راداري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است.کاملامطمئني که آنچه راکه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مردجواب داد: نه،فقط درموردش شنيده ام."سقراط گفت: بسيارخوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يانادرست.حالابياپرسش دوم رابگويم،"پرسش خوبي"آنچه راکه درموردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد: نه،برعکس…"سقراط ادامه داد: پس مي خواهي خبري بددرموردشاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.سقراط ادامه داد: واماپرسش سوم سودمندبودن است.آن چه راکه مي خواهي درموردشاگردم به من بگويي برايم سودمنداست؟"مردپاسخ داد: نه،واقعا…

"سقراط نتيجه گيري کرد: اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است ونه حتي سودمنداست پس چرااصلاآن رابه من مي گويي؟"

 

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: سه شنبه 16 بهمن1386 ? موضوع: اجتماعي ?

صداقت

چهار دانشجوی همکلاسی که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند . اما وقتی به شهر خود برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و بجای یک شنبه، امتحان صبح شنبه بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن ازامتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند:

 

«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان زیادی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دیر وقت به خانه رسیدیم.»

 

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مساله نگاه کردند که ۵نمره داشت. سوال خیلی آسانی بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند، سوال این بود:

 

کدام لاستیک پنچر شده بود؟

 
? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 13 بهمن1386 ? موضوع: اجتماعي ?

تلاش


هفته براي تنبل هفت فردا و براي زرنگ هفت امروز دارد

 
? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن1386 ? موضوع: ?

عطر باران

الهي !

بر بركه هاي آرام نيايش عاشقانه نام تو را زمزمه مي كنم و در لحظه هاي ياد تو كه بوي عطر باران مي دهد به اوج مي رسم و اشتياقي وصف ناپذير وجودم را فرا مي گيرد و بزرگي تورا فرياد مي كنم .

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: سه شنبه 9 بهمن1386 ? موضوع: ?

عشق

تقديم به همسرخوبم كه اين روزها 8 سال نبودنش را باور ندارم . او كه در بهمن ماه 78 چهره در نقاب خاك كشيد .

 ( روحش شاد )

کاش بودی تادلم تنها نبود             تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من       زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من          قصه گوی غصه غمها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام          بی خبر از موج واز دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم           اینچنین پرسوز وپرسرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی          بعد تو این زندگی زیبا نبود .

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: دوشنبه 8 بهمن1386 ? موضوع: ?

فاصله

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی .

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: دوشنبه 8 بهمن1386 ? موضوع: ?

تحريفات 2

تحريفات عاشورا ( قسمت دوم )

 دامادی حضرت قاسم علیه السلام 

از این بالاتر می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. پس مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‌دادند. ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در اینجا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!

شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نیست!! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است من در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی‌شد، عروسی قاسم نو کدخدا؛ یعنی نو داماد بود، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد.

همین جوانی که این قدر به او ظلم می کنیم و آرزوی او را دامادی می دانیم، سوالی کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست. وقتی که امام فرمود همه شما کشته می شوید، این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ لذا به آقا عرض کرد: « و انا فی من یقتل»؛ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود من از تو یک سوال می کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را می‌دهم، من این طور فکر می کنم که آقا مخصوصا این سوال را کردند و این جواب را شنیدند تا سندی شود برای آیندگان که فکر نکنند این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، و دیگر برایش حجله درست نکنند، و در حق او جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال می کنم «کیف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد. فورا گفت: «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. یعنی برای من آرزویی شیرین تر از این آرزو وجود ندارد.

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: جمعه 5 بهمن1386 ? موضوع: ?

تاريخ

 

آيا مي دانيد كه :

واقعه عاشورا و شهادت امام حسين ( ع ) و يارانش در 10 محرم سال 61 هجري قمري  برابر با روز  چهارشنبه 21 مهر ماه سال 59 هجري شمسي بوده است  

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: جمعه 5 بهمن1386 ? موضوع: ?

حاج قربان

ياد حاج قربان سليماني استاد دو تار نواز ايران زنده و گرامي . افتخار همجواري با او و لحظاتي در كنار او نشستن و بهره مندي از روح بزرگ و سراسر معنويتش براي من خاطره اي است كه هيچگاه فراموش نخواهم كرد . اما حيف كه اين گنجينه ملي و معجزه موسيقي ايران چهره در خاك كشيد و به خدايش پيوست . يادش گرامي و روحش شاد

(عكس  آبان ۸۵ در مشهد مقدس )

 

 

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن1386 ? موضوع: ?

در باره من

شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· ده کتاب
· بدون شرح
· کودک
· فردا
· باز هم خدا
· سفره خالی
· دو قلوها
· تربیت
· حرف
· رمضان


لينکهاي روزانه

· لغت تنها
· گنجشک پر
· جوادی
· سامان
· نارستون
· 1000 آینه
· سفرهای زندگی
· تبيان


آرشيو موضوعي

· اجتماعي
· ديني


امکانات



اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

من فداي آنكه مي فهمد مرا
فهرست سایتهای فارسی
onLoad and onUnload Example