تبليغاتX
عطر باران

عطر باران

از هر دري سخني

راز

 

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 30 خرداد1388 ? موضوع: ?

عقل

 

از نگاه ما آدمها  ، تنها عقل است كه دربين تمامي مردم به عدالت تقسيم شده

چون همه فكرمي كنندبه اندازه كافي عاقلند.


? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 23 خرداد1388 ? موضوع: ?

کوچه

من از آن کوچه تنفر دارم

من از آن کوچه که هر لحظه آن

  خنجری داغ بر افکار من است

  همچو دیروز تنفر دارم

من از آن کوچه تنفر دارم

 من از آن کوچه که نقشی زند از بهر خیال

  بر سر روح من و بعد چو آتش برود بر دل من

   همچو هر روز تنفر دارم

    من از آن کوچه که نیرنگ و دروغ

    همچو باران بزد بر تن من

   تا قیامت تنفر دارم

فرش آن کوچه همش ماسهء سنگ دلان

هر نسیمی گذرد فکر حسادت دارد

دگر اما نگذارم من آزرده ، قدم

چه در آن کوچه و هر جای سیاه ....

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: دوشنبه 11 خرداد1388 ? موضوع: ?

خودت باش

خودت باش نه کسی که می خواهند باشی

ما آدم‌ها به چهره‌هاي نقاب‌دار و ماسک‌دار همديگر عادت کرديم. غالبا اين آدمي‌که لبخند ميزنه و احساس دروني و واقعيش از ما پنهانه، برامون مطلوب‌تر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعيش هست.

خيلي از مواقع ما ترجيح مي‌ديم که آدم‌ها بهمون دروغ بگن. اصلا خودمون مي‌خوايم خودشون نباشند.

بعد اينجاست که مشکل موردنظر پيش مياد. يکي که اين وسط ميخواد خودش باشه، از احساس درونيش و اونچه که واقعا هست، برامون ميگه، مغضوب ما ميشه. بعد طوري رفتار مي‌کنيم که آدم‌ها رو مجبور به سانسور حرف‌هاي واقعي‌شون مي‌کنيم بعد اينجاست که آدم‌ها شروع مي‌کنن به پنهان کاري و نمايش دادن چهره‌اي که مطلوب ماست نه اون حقيقيه. چون ميدونن ما دوست داريم مورد توجه باشيم، ازمون تعريف بشه، حرف‌هاي خوب خوب بشنويم، ما واقعا عادت نکرديم که ازمون انتقاد بشه، رفتارهاي بدمون با صراحت بهمون گوشزد بشه. اصلا فکر مي‌کنيم هرکس اينکارو ميکنه، لابد خصومتي با ما داره، يا بهمون حسادت ميکنه، تازه اگه نخوايم انتقام بگيريم، دست کمش اينه که اون آدم رو طرد يا کمرنگ مي‌کنيم.

چه قبول کنيم، چه قبول نکنيم، هر کدوم از ما ديکتاتورهايي توي وجودمون داريم، منتها درجه‌اش فرق ميکنه يا نوع وقايعي که اين ديکتاتور وجودمون بيدار ميشه و نسبت بهشون واکنش نشون ميده!

دارم فکر مي‌کنم دنيا چطور ميشد اگه هر کدوم از ما و دورو بري‌هامون خودِ خودمون بوديم و چه خوب بود که ميدونستيم فلاني تمام واکنشش در همين حدي هست که نشون ميده و واقعا پشتش حس ديگه‌اي وجود نداره. يا فلاني چيزهايي که گفته حقيقي بوده و...

اصلا سخته بخوايم بقيه خودشون باشن، چون ما هم خودمون نيستيم و ضمن اينکه پذيرش خود واقعي آدم‌ها، خيلي از مواقع ترسناک و ناراحت‌کننده هم هست

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 7 خرداد1388 ? موضوع: ?

شرط عشق

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 چند سال بعد از ازدواج ، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود

همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 6 خرداد1388 ? موضوع: ?

کوچولو

عکاس کوچولوی شجاع

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 3 خرداد1388 ? موضوع: ?

کودکی

کودکي هايم اتاقي ساده بود
قصه‌اي، دورِ اجاقي ساده بود
شب که مي‌شد نقش‌ها جان مي‌گرفت
روي سقف ما که طاقي ساده بود
مي شدم پروانه، خوابم مي‌پريد
خواب‌هايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي کردم به شوق آشتي
عشق‌هايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشکل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 2 خرداد1388 ? موضوع: ?

نامه خدا

نامه ای از طرف خدا

به نام خودم

امروز صبح که از خواب بیدارشدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری…باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب…،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو…به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی …

دوست و دوستدارت: خدا

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 2 خرداد1388 ? موضوع: ?

در باره من

شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· ده کتاب
· بدون شرح
· کودک
· فردا
· باز هم خدا
· سفره خالی
· دو قلوها
· تربیت
· حرف
· رمضان


لينکهاي روزانه

· لغت تنها
· گنجشک پر
· جوادی
· سامان
· نارستون
· 1000 آینه
· سفرهای زندگی
· تبيان


آرشيو موضوعي

· اجتماعي
· ديني


امکانات



اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

من فداي آنكه مي فهمد مرا
فهرست سایتهای فارسی
onLoad and onUnload Example