عطر باران
از هر دري سخني
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
چند سال بعد از ازدواج ، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود
همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"
در باره من
شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...
منوي اصلي
· صفحه نخست · فهرست مطالب وبلاگ· پروفايل· پست الكترونيك· آرشيو مطالب
آخرين نوشته ها
· ده کتاب · بدون شرح · کودک · فردا · باز هم خدا · سفره خالی · دو قلوها · تربیت · حرف · رمضان
لينکهاي روزانه
· لغت تنها · گنجشک پر · جوادی · سامان · نارستون · 1000 آینه · سفرهای زندگی · تبيان
آرشيو موضوعي
· اجتماعي · ديني
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد