خودت باش نه کسی که می خواهند باشی
ما آدمها به چهرههاي نقابدار و ماسکدار همديگر عادت کرديم. غالبا اين آدميکه لبخند ميزنه و احساس دروني و واقعيش از ما پنهانه، برامون مطلوبتر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعيش هست.
خيلي از مواقع ما ترجيح ميديم که آدمها بهمون دروغ بگن. اصلا خودمون ميخوايم خودشون نباشند.
بعد اينجاست که مشکل موردنظر پيش مياد. يکي که اين وسط ميخواد خودش باشه، از احساس درونيش و اونچه که واقعا هست، برامون ميگه، مغضوب ما ميشه. بعد طوري رفتار ميکنيم که آدمها رو مجبور به سانسور حرفهاي واقعيشون ميکنيم بعد اينجاست که آدمها شروع ميکنن به پنهان کاري و نمايش دادن چهرهاي که مطلوب ماست نه اون حقيقيه. چون ميدونن ما دوست داريم مورد توجه باشيم، ازمون تعريف بشه، حرفهاي خوب خوب بشنويم، ما واقعا عادت نکرديم که ازمون انتقاد بشه، رفتارهاي بدمون با صراحت بهمون گوشزد بشه. اصلا فکر ميکنيم هرکس اينکارو ميکنه، لابد خصومتي با ما داره، يا بهمون حسادت ميکنه، تازه اگه نخوايم انتقام بگيريم، دست کمش اينه که اون آدم رو طرد يا کمرنگ ميکنيم.
چه قبول کنيم، چه قبول نکنيم، هر کدوم از ما ديکتاتورهايي توي وجودمون داريم، منتها درجهاش فرق ميکنه يا نوع وقايعي که اين ديکتاتور وجودمون بيدار ميشه و نسبت بهشون واکنش نشون ميده!
دارم فکر ميکنم دنيا چطور ميشد اگه هر کدوم از ما و دورو بريهامون خودِ خودمون بوديم و چه خوب بود که ميدونستيم فلاني تمام واکنشش در همين حدي هست که نشون ميده و واقعا پشتش حس ديگهاي وجود نداره. يا فلاني چيزهايي که گفته حقيقي بوده و...
اصلا سخته بخوايم بقيه خودشون باشن، چون ما هم خودمون نيستيم و ضمن اينکه پذيرش خود واقعي آدمها، خيلي از مواقع ترسناک و ناراحتکننده هم هست |