من از آن کوچه تنفر دارم
من از آن کوچه که هر لحظه آن
خنجری داغ بر افکار من است
همچو دیروز تنفر دارم
من از آن کوچه تنفر دارم
من از آن کوچه که نقشی زند از بهر خیال
بر سر روح من و بعد چو آتش برود بر دل من
همچو هر روز تنفر دارم
من از آن کوچه که نیرنگ و دروغ
همچو باران بزد بر تن من
تا قیامت تنفر دارم
فرش آن کوچه همش ماسهء سنگ دلان
هر نسیمی گذرد فکر حسادت دارد
دگر اما نگذارم من آزرده ، قدم
چه در آن کوچه و هر جای سیاه .... |