کاریکلماتور ، یکی از جلوههای زیبای ادب و هنر معاصر است. مخاطبهای آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر میکند. کاریکلماتور ، زبان گویايی است که شوخی میکند، میخنداند و به طعنه سخن میگوید، به ناهنجاریها و بدیها شلیک میکند و گاهی ناملایمات و سختیهای زندگی را با طنز تلخ بیان میکند.
و اینک چند کاریکلماتور :
شب با دیدن صبح رنگش پرید .
وقتی خبری دهان به دهان بچرخد حتما بودار میشود چون خیلی ها مسواک نزده اند.
درخت سایه اش را به کسی نفروخت و باران هم از کسی آب بهاء نگرفت.
ظاهرسازها با هر سازی میرقصند.
بعضی ها ذهنشان در اسارته و بعضی ها جسمشان.
بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند.
درد را از هر سو نوشتند درد شد ولی درمان ، نامرد !
خیلی از معتاد ها تابلو هستند ، اما ارزش هنری ندارند.
من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی ، سلامتی ام را.
شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...