تبليغاتX
عطر باران

عطر باران

از هر دري سخني

باز هم خدا

یک شب مردی در خواب دید که با خدا روی شنهای ساحل قدم میزند.

و از آنجا تمامی مراحل زندگیش را می دید. ناگهان متوجه شد که در مواقع

شادی و خوشحالیش همواره دو رد پا روی ساحل است . جا پای خودش

و جای پای خدا. امّا در مواقع سختی و ناامیدی فقط یک رد پا بر روی شنها

وجود دارد. آن مرد با گلایه از خدا پرسید: چرا؟ در مواقع شادمانیِ من با من

بودی امّا در موقع ناامیدی و رنج مرا تنها گذاشتی؟ خداوند پاسخ داد :

من هیچ گاه تورا تنها نگذاشتم. در موقع رنج و ناامیدی تو، من تو را به دوش

گرفته بودم و با خود می بردم . این جای پای من است تو آن موقع روی شانه

های من بودی .

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 21 شهریور1388 ? موضوع: ?

در باره من

شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· کربلا
· خدا
· محرم
· خدا
· ولایت فقیه
· نوبل
· خاطره ها
· خود ارزیابی
· ده کتاب
· بدون شرح


لينکهاي روزانه

· شوکا
· لغت تنها
· گنجشک پر
· جوادی
· سامان
· نارستون
· 1000 آینه
· سفرهای زندگی
· تبيان


آرشيو موضوعي

· اجتماعي
· ديني


امکانات



اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

من فداي آنكه مي فهمد مرا
فهرست سایتهای فارسی
onLoad and onUnload Example