امروز که در آنیم همان فردایی است که دیروز انتظارش را می کشیدیم.چشم که بر هم بگذاری لحظه ها به سرعت برق و باد می گذرند.امروزت آیینه فردای توست.نه خانه دلت را غبارروبی کرده ای نه زنگ خانه ایرا به صدا درآورده ای که تا نگاهی را میزبان باشی.آرزوهایت یکی یکی رنگ می بازند و روزهایت از پیش نگاهت عبور می کنند٫اما افسوس که تو هنوز هم در فکر فردایی غافل از اینکه فردای دیروزت هم در غفلت گذشت.
شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...